صدای لالایی مادر چه حسی دارد / انشا حس شنیدن لالایی مادر

صدای لالایی مادر چه حسی دارد / انشا حس شنیدن لالایی مادر

صدای لالایی مادر چه حسی دارد / انشا حس شنیدن لالایی مادر

بنام خالق مادر با همه زیبایی هایش

مادرم! ای ستاره ی وجودم و ای خالق عشق! توی را با همه ی وجود می ستایم ای شگفتی آفرینش! در وصف تو این بس که پیامبر فرمود:بهشت زیر پای مادران است. مادر من!

ولی زیر پای تو که بهشت نبود! زیر پای تو تمام آرزو هایت بود که به خاطر من از آنها گذشتی! تو یک فرشته ی پاکی که خدا به آفریدن تو می بالد و به راستی که بالیدن دارد.

صدای لالایی مادر چه حسی دارد / انشا حس شنیدن لالایی مادر

این اعجوبه ی خلقت! با وجود تو تمام زشتی ها و نگرانی ها از وجودم رخت بر می بندد و باران زیبایی و عشق به وجودم نازل می شود. مادر؛ تویی که بیابان وجودم را از عطر خوشت سیراب کردی! و مرا به زندگی امیدوار ساختی و تنهاییهایم را یاور گشتی! اکنون از دور، دست تو، گل سرسبد هستی را می بوسم و خود را خاک زیر پایت می کنم.

به خواندن ادامه دهید

انشا درمورد صدای لالایی مادر پایه هشتم با مقدمه و نتیجه گیری

انشا درمورد صدای لالایی مادر پایه هشتم با مقدمه و نتیجه گیری

انشا درمورد صدای لالایی مادر پایه هشتم با مقدمه و نتیجه گیری

مادر یعنی دلسوز و بی قرار، مادر یعنی امید در سختی ها، مادر یعنی رایحه ی خوش گل ها، مادر یعنی تمام وجود ما.

ای که همه جا هستی و بوی تو آرامش بخش دل هاست. ای که پادشاهان قدرتمند گدای دستای تواند. ای کسی که بهشت بی صبرانه مشتاق تو است.

بگو چگونه ستایش جان سوزی هایت را کنم، بگو چگونه شب هایی را که در خواب ناز بودم و تو بیدار ماندی را جبران کنم، بگو چگونه دوایی باشم بر درد های زندگی ات.

ای مادرم بدان تا تو به بهشت نروی به بهشت نمی روم، بدان پس از گذشت سال ها، سال مهرت در دلم جاری می ماند.

دوستت دارم، اشک های گوشه چشمت را هنگام موفقیتم دوست دارم، نگاه مادرانه ات را هنگام جدایی ها دوست دارم و تا ابد محتاج دستانت هستم، محتاج دستانی که سرم را نوازش می کرد، محتاج دستانی که پارچه ی خنک بر پیشانیم نهاد. حتی محتاج آن دستانی هستم که سیلی بر صورتم نهاد و راه بد و راست را به من نشان داد.

ای مادرم، ای کسی که هر چه گویم تلافی جانسوزی هایت نمی شود. ای کسی که آوردن نامت پر افتخار تر از قهرمان شدن در جهان است به خاط تمام خوبی هایی که در حقم کردی و من نادیده گرفتم مرا ببخش.

به خواندن ادامه دهید

انشا ساده درباره مادر و موضوع مادر

انشا ساده درباره مادر و موضوع مادر

انشا ساده درباره مادر و موضوع مادر

انشا ساده درباره مادر و موضوع مادر

مادر ، آن هنگام كه درخشش چشمانت را در آسمان زندگي ام مي بينم؛ آن هنگام كه جوشش چشمه ي چشمت را در سراشيبي صورت زيبايت برانداز مي كنم؛ زماني كه به ياد مي آورم چگونه در جستجوي آغوش پرمهرت حجم خالي فضا را لمس مي كردم و با بي تابي نامت را بر زبان مي آوردم؛ دلم چون كودكي بازيگوش و بهانه گير در كنج قفس سينه سر بر ديوار مي كوبد.

عزيز من، عزيز بودنت را خدا دانست. او كه بهشت را زير پايت نهاد. و تو را بزرگ و گرامی داشت.

گاه دست هايم روي موج احساس مي لرزد و باران اشك در چشمانم به غم مي نشيند. چرا که جوانيت را به پاي من ريختي تا جوانم كني، تا روزي كنارت بنشينم و سرم را بر زانويت بگذارم و نوازش دست هايت را روي صورتم احساس كنم ؛ تا روزي تكيه گاهت شوم و انيس تنهاييت.

اي كسي كه خورشيد در مقابل مهرباني ات شرمنده مي شود و ماه چهره در نقاب مي كشد، هنگامي كه رنج بي خوابي ات را كه با گريه هاي شبانه ي من تفسير مي شود، تصوير مي كنم و زماني كه به ياد مي آورم كه نمي توانستم لحظه اي حتي به اندازه يك چشم بر هم زدن بي تو بمانم، اشك روي چشمانم پرده مي اندازد.

مادرم، اي اميد من، هنگامي كه با وجودت گل آرزوهايم شكوفه داد و ديوارهاي سنگي سكوتم شكست. تو به من زباني آسماني ياد دادي، تو آيينه ي آفتابي. مرا مثل آب جذب خودت كردي ، تو مرا سبز كردي…

مادرم، اي آن كه وجود مقدست سراسر عشق و ايمان و دل درياييت به وسعت آسمان است، من با وا‍ژه هايم كه لبريز عشق است همه جا مي نويسم كه دوستت دارم  و بدان كه تو را در ايمن ترين و زيباترين عضو بدنم جاي داده ام و هر لحظه با  هر تپش ، قلبم نام زيبايت را زمزمه مي كند.

….

منبع خرطوم

به خواندن ادامه دهید

متن انشا درباره ی زندگی زیباست اگر

متن انشا درباره ی زندگی زیباست اگر

متن انشا درباره ی زندگی زیباست اگر

متن انشا درباره ی زندگی زیباست اگر

دنگ…، دنگ ….

ساعت گیج زمان در شب عمر

می‌زند پی در پی زنگ.

زهر این فکر که این دم گذر است

می‌شود نقش به دیوار رگ هستی من.

لحظه‌ام پر شده از لذت

یا به زنگار غمی آلوده‌است.

لیک چون باید این دم گذرد،

پس اگر می‌گریم

گریه‌ام بی ثمر است.

و اگر می‌خندم

خنده‌ام بیهوده‌است.
دنگ…، دنگ ….

لحظه‌ها می‌گذرد.

آنچه بگذشت ، نمی‌آید باز.

قصه‌ای هست که هرگز دیگر

نتواند شد آغاز.

مثل این است که یک پرسش بی پاسخ

بر لب سر زمان ماسیده‌است.

تند برمی خیزم

تا به دیوار همین لحظه که در آن همه چیز

رنگ لذت دارد ، آویزم،

آنچه می‌ماند از این جهد به جای:

خنده لحظه پنهان شده از چشمانم.

و آنچه بر پیکر او می‌ماند:

نقش انگشتانم.
دنگ…

فرصتی از کف رفت.

قصه‌ای گشت تمام.

لحظه باید پی لحظه گذرد

تا که جان گیرد در فکر دوام،

این دوامی که درون رگ من ریخته زهر،

وا رهاینده از اندیشه من رشته حال

وز رهی دور و دراز

داده پیوندم با فکر زوال.
پرده‌ای می‌گذرد،

پرده‌ای می‌آید:

می‌رود نقش پی نقش دگر،

رنگ می‌لغزد بر رنگ.

ساعت گیج زمان در شب عمر

می‌زند پی در پی زنگ :

دنگ…، دنگ …. دنگ…

دنگ دنگ سهراب

به خواندن ادامه دهید

انشا ادبی در مورد زندگی / انشا در مورد زندگی چیست

انشا ادبی در مورد زندگی / انشا در مورد زندگی چیست

امروز براتون یک انشا زیبا درباره زندگی نوشتم که امیدوارم خوشتون بیاد ، شما هم میتونید انشا خودتون در مورد زندگی را ، برای ما ارسال کنید تا در سایت قرار دهیم و دوستانتون استفاده کنند.

انشا ادبی در مورد زندگی

به راستی آنچه که همگان عمری در آن می گذرانند و همه و همه یک روز آن را وداع می گویند چیست؟ نامش زندگی است و بسیار وسوسه برانگیز است.

 

زندگی کردن ساده است ولی خوب زندگی کردن دشوار است. زندگی همچون پلی بلند و پر پیچ و خم است و خیلی ها در همان پیچ و خم ها و سختی های اولش شکست می خورند و خیلی ها تا آخرش را به بهترین شکل می روند. زندگی سفری است کوتاه ولی در عین حال طولانی و طاقت فرسا! …

 

 

به راستی آنچه که همگان عمری در آن می گذرانند و همه و همه یک روز آن را وداع می گویند چیست؟ نامش زندگی است و بسیار وسوسه برانگیز است.

 

زندگی کردن ساده است ولی خوب زندگی کردن دشوار است. زندگی همچون پلی بلند و پر پیچ و خم است و خیلی ها در همان پیچ و خم ها و سختی های اولش شکست می خورند و خیلی ها تا آخرش را به بهترین شکل می روند.

 

زندگی سفری است کوتاه ولی در عین حال طولانی و طاقت فرسا! زندگی همچون جاده ای است که تازه دارند آسفالتش می کنند و پر از دست انداز و پیچ و خم است  زندگی مردم به خیلی چیز ها وابسته است زندگی خیلی ها در یک جعبه ی جادویی نیم وجبی خلاصه شده است که با آن صدایشان را تا آن طرف این کره ی خاکی می رسانند و  با آن در جهان اعلام وجود می کنند و در همان دستگاه هزاران کتاب و بازی و نرم افزار گنجانده اند و شاید برخی از همان کتاب ها را هیچ وقت نخوانند! آری اینگونه است که شاید ساده ترین چیز ها روزی در زندگانی به کار آید ولی نعمت های مفید خداوندی که از ابتدا ی خلقت آدمی در این جهان بوده اند شاید هیچ وقت به چشم نیایند! خیلی ها زندگی شان را در لپ تاپ ها و کامپیوتر ها گنجانده اند که شب و روز پشت آن نشسته اند و گاه هم در دنیایی از اطلاعات خودشان را گم می کنند این دنیا که سراسر وبلاگ و سایت و ایمیل و دیگر چیز هاست هیچ گاه دیده نمی شود و هیچ گاه شنیده نمی شود نام این جهان که از شیر مرغ تا جان آدمیزاد را می توان در آن یافت اینترنت است  اینترنت همچون اقیانوسی عظیم است و فقط می توان در آن سفر کرد .

 

سفری با کشتی ها و ناو های رنگارنگ ! با سایز مانیتور و سیستم عامل های متنوع و مختلف! ولی اینترنت خیلی بی عدالت است ؛

 

در آن هر چه که بخواهی از مقاله تا جزوه و نرم افزار می توان یافت ولی گاه می توان مقاله های حاصل از عمر و زندگی شخصی را در آن یافت که شاید سال ها به زحمت آن نشسته باشد ولی این مقاله در عرض چند ثانیه به نام کاربر در می آید و به همین راحتی نمره های مثبت در دفتر نمره ی معلمان ردیف می شوند!

 

به راستی اگر اینترنت نبود نیمی از دفتر نمره ی معلمان تا آخر سال سفید بود! ولی جعبه ی جادویی رایانه از پس هر کاری بر می آید از نرم افزار تا سخت افزار!ولی خیلی ها زندگی خود را صرف این طور چیز ها نمی کنند و خود را فدای درس و مشق روزانه ی مدرسه می کنند که اکثرا هم همراه با عینک شماره ی ۲ به بالاتر دیده می شوند! این افراد ناخودآگاه درس می خوانند و نامشان همیشه بعد از امتحانات در لیست ممتازین وجود دارد و پایا پای پاینده است!

 

به راستی زندگی خیلی نامرد است چون روز های خوشش که می آیند دیگر همه چیز فراموش می شود و در روز های سختی تازه خدا بر یاد ها باز می گردد گویی زنده با زبان سختی ها نام خدا را در گوش آدمی زمزمه می کند و خدا همچنان به بنده اش با مهر و علاقه نگاه می کند  و مشکلات را دانه به دانه حل می کند و روز های خوشی دوباره تکرار می شوند و باز هم خدا از یاد ها می رود.

 

زندگی فقط در چند روز نفس کشیدن و زنده بودن خلاصه نمی شود بلکه زندگی مسئولیت است ؛ مسئولیتی که بار سنگینی را به دوش ها می آورد و تا به حال کمر خیلی ها را شکسته است ولی  شاید یک سوال تا به حال ذهن خیلی ها را به خود مشغول کرده باشد و آن هم این است که این همه زندگی می کنیم تا به کجا برسیم؟ همه ی آنان که می میرند پاسخ این پرسش را می یابند و دنیایی جدید بر رویشان باز می شود که آدمی از اول در همان جا بوده و حتی اینکه چگونه از آن دنیا بیرون انداخته شده ایم خودش پرسشی بزرگ است ولی کلید آن دنیا فقط در دست خداست پس بیاییم همه بهترین بنده های خدا باشیم!

 

منبع: خرطوم

 

به خواندن ادامه دهید